یکی ز شیشه‌فروشان…

377
تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
کبودجامه ازین تنگنای درد گذشت
نسیم آن‌سوی دیوار نیز زخمی بود
چو از قبیلهٔ اشباح خواب‌گرد گذشت
ز دوستان گران‌جان کجا برم شکوه
کنون که خصم سبک‌مایه هر چه کرد گذشت
دلم نه بندهٔ افلاک شد نه بردهٔ خاک
ز آبنوس رمید و ز لاژورد گذشت
بگو که کید شغادان به چاه‌سارش کُشت
مگو که وای ببین رستم از نبرد گذشت
درین غروب غریبانه دل هوای تو کرد
حریق لاله ز رگ‌های برگ زرد گذشت
چو دل به‌ دست ز کویت گذر کنم گویی
یکی ز شیشه‌فروشان دوره‌گرد گذشت
قسم به غربت واصف که در جهان شما
یگانه آمد و تنها نشست و فرد گذشت
کابل، ۱۳۷۰
نظرات

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. Accept Read More