پیش‌رس

326
یاد دارم ماه بهمن بود سالی کز فسون
بر زمین مهر درخشان نور پاشیدن گرفت
چون یکی زرین قدح بنهاده بر خوان کبود
بر سپهر نیلگون خورشید تابیدن گرفت
شام‌گاهان چرخ را آذین ببستند اختران
مشتری پرتوفشان شد زهره رقصیدن گرفت
از فسون تابش خورشید و دستان سپهر
شد بهار و فتنۀ پاییز خوابیدن گرفت
چون صدف کش بر درخشان گوهری بپراگنند
شبنم از رخسار سرخ لاله بوسیدن گرفت
نوگلی زیبا و رنگین بر ستاکی بشگفید
باده اندر ساتگین ناز نوشیدن گرفت
ناگهان کیهان به خشم آمد ازین خیره‌سری
میغ بر شد بر سپهر و باد توفیدن گرفت
مهر تابان را فرا پوشید ابری قیرگون
در غریو آمد کلاغ و برف باریدن گرفت
وان گل گلشن‌فروز پیش‌رس پژمرده شد
آذرخش مرگ در جانش فروزیدن گرفت
پیش‌رس بودن چنین پاداش دارد ای شگفت
پیش‌رس در پرتگاه مرگ لغزیدن گرفت
من کیم آن نوگل گلشن‌فروز پیش‌رس
کز فسون تابش خورشید خندیدن گرفت
در نوردیدم رۀ صدساله در یک چند روز
زان به من چرخ جفاگر کینه ورزیدن گرفت
مزارشریف، ۱۳۴۱
*اندیشه از تاگور است، استاد ملک‌الشعرا بهار نیز با الهام‌پذیری از تاگور این اندیشه را در مثنویی پرداخته است.
نظرات

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. Accept Read More