مرور بخش

شعر‌ها

تا شهر پنج ضلعی آزادی

«تا شهر پنج‌ضلعی آزادی» در برگیرندهٔ سی و دو پارچه شعر است. شعرهای سفرنامه، چنان مباد!، از فصل دیگر، در اشراق شکسته، ای روح سبز فصل شگفتن!، این جام شوکران، ای خویشاوند دریا!، ای دیدبان!، صفحهٔ تقویم خالی بود...، در مثلث یک فرجام، الا…
بیشتر....

دیباجه‌یی در فرجام

«دیباجه‌یی در فرجام» در برگیرندهٔ بیست و هشت پارچه شعر در اوزان کلاسیک و اوزان پیشنهادی نیما و سروده‌های آزاد است. سروده‌های پاسخی از عزلت، تا آن گاهوارهٔ زرکش، «مقامه»یی برای «گل سوری»، خطبه‌یی در خموشی، از این جویباران، کوهسار غمین، در…
بیشتر....

از این آیینهٔ بشکستهٔ تاریخ

«از این آیینهٔ بشکستهٔ تاریخ» چارمین مجموعهٔ شعری واصف باختری در برگیرندهٔ بیست و چار پارچه شعر در اوزان کلاسیک و نیمایی است. شعرهای چرا؟، شمشیر عریان، پیر غزنین، شهر سنایی، های میهن...، درفش داد و آیین، گنج بادآورد، عبور از برزخ، کسی…
بیشتر....

اسطورهٔ بزرگ شهادت

«اسطورهٔ بزرگ شهادت» گزینه‌یی از ترجمه‌های شعرهای شاعران بزرگ جهان با زنده‌گی‌نامهٔ آنان است. در این گزینه، پنج شعر (مرثیه، شرقی، شب، وداع و غزل داستان هفتم) از فدریکو گارسیا لورکا، هشت شعر (راز، آن گل سرخی که نامش بود هرگز، خوشا طلوع…
بیشتر....

از میعاد تا هرگز

«از معیاد تا هرگز» دومین مجموعه از شعرهای واصف باختری است. این مجموعه دربرگیرنده بیست و شش شعر در اوزان کلاسیک و نو است. این شعرها تاریخ سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰ خورشیدی را با خود دارند. در این مجموعه، شعرهای سبزه بیگانه، کلید گنج سخن، پیر…
بیشتر....

… و آفتاب نمی‌میرد

«... و آفتاب نمی‌میرد» نخستین مجموعه شعری چاپ‌شده واصف باختری است. این کتاب دربرگیرنده سی و نُه پارچه شعر در قالب‌های کلاسیک و نو است. «... و آفتاب نمی‌میرد» بازتاب دهنده درخشان‌ترین نمونه‌های شعرهای واصف باختری است که وقوف شگرف او را در…
بیشتر....

…و آفتاب نمی­‌میرد

و سایه گفت به باد چه روی داد که شهر بلند قامت بالنده ستبر بازوی توفنده که هر گذرگاهش رگی ز پیکر هستی بود کنون فتاده ز پای و هر گذرگاهش رگ بریدۀ جنگاوریست خون­آلود چه روی داد که آهن­دلان صخره­شکن به­ سان پیکره­ها، نقش­ها، عروسک­ها…
بیشتر....

ای‌که گویی ماجرا چون بود…

پاسخت کوتاه می‌گویم ای‌که گویی ماجرا چون بود؟ آن زمستان، خوب یادم است کاروان‌ها آمدند از شهرهای دور شهریان را برف و سرما خون به رگ‌ها منجمد می‌ساخت لیک آن بازارگانانی که بار استران و اشتران کاروان‌ها زان آنان بود در تمام کوچه‌های…
بیشتر....

آژیر!

ای که پنداری شب ازین کران تا بیکران‌ها سایه‌گستر تا نبیند تابش سر نیزه‌های لشکر خورشید را در بیشه‌های دور خود به دست خویشتن خرگاه برچیند هر که این پندار دارد صبح فردا را نبیند!
بیشتر....

چتر سقوط!

اگر هواپیمایی آتش بگیرد همه سرنشینان آن به کام مرگ فرو روند و تنها هوانورد با چتر نجات خویشتن را از چنگال مرگ برهاند بیایید در فرهنگی نهانی در فرهنگی که در قلب‌های خویش داریم بنویسیم: چتر نجات، معنای دیگری هم دارد: چتر سقوط!…
بیشتر....

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. Accept Read More